وطن! ... حراج!

می خواستم اتاقم رو تمیز کنم. رفتم سراغ کامپیوتر تا آهنگ بذارم و مشغول شم. یه فولدر رو که مجموعه ای از آهنگ ها توش بود باز کردم. نمی دونستم کِـی آهنگ ها رو اونجا ریخته بودم. همه رو انتخاب کردم و رفتم سراغ گرد گیری. چند تا آهنگ گذشت. رسید به مجید خراط ها...از آهنگ های قدیمیش بود و مثل همیشه ناله و فریاد، زدم آهنگ بعدی و همون موقع اون آهنگ رو پاک کردم. یه خراط های دیگه که به سرنوشت آهنگ قبلی دچار شد. یکی دو آهنگ دیگه گذشت و من همچنان مشغول بودم. رسید به آهنگ "وطن"ِ علیرضا عصار و فواد حجازی. یکمی ازش گذشت که دیگه نتونستم تحمل کنم. Next، اما باز هم یه آهنگ دیگه به اسم "مردم همیشه مردم" از عارف، قمیشی، ایرج و... بازهم next، اصلا نمی تونستم تحملشون کنم. بعدیش هم آریان بود و کریس دی برگ...و دوباره next، آهنگ "دوباره می سازمت وطن"، Next، خس و خاشاک، Nextو Next و ... بهترین کار پاک کردن فولدر بود!

روز وصل دوستداران یاد باد


همکلاسی

یکباره باز می شود صد کوله بار خاطره...

گذشت! زودتر از اون چیزی که فکرش رو میکردم...خیلی زود، خیلی زود گذشت.

گهگداری بهش فکر میگردم و همیشه بغض گلوم رو می فشرد و اشک چشمام رو می سوزوند و به خودم می گفتم نه! الان بهش فکر نکن. هنوز لحظه خداحافظی نرسیده. اما بالاخره رسید. هیچ وقت نمیشه جلوش رو گرفت. پایان اجتناب ناپذیره!

اما خاطراتش رو کسی نمی تونه ازم بگیره. حالا کارم شده دیدن عکس ها و مرور خاطرات... حالا کارم شده اشک ریختن و خندیدن!

میون اشکام خاطرات شیرین دوستان لبخند رو بروی لبام میاره. خداحافظی تلخه. این سه روز گذشته روزهای خداحافظی بود با اینکه پر اشک و دردآور بود اما چون هنوز با هم بودیم حتا فقط برای چند ساعت، شیرین بود.

دلم برای شیطنت هامون تنگ میشه برای صمیمیت و دوستی پاکمون. دلم برای تموم روزها و تمام ساعت ها تنگ میشه حتا روزهای پر اضطراب امتحان...

فکر میکردم امتحان ها که تموم بشه احساس خوبی بهم دست میده فکر میکردم راحت میشم اما... درسته از استرسها، بی خوابی ها و فشارها راحت شدم اما الان احساس خلا میکنم یه خلا بزرگ توی قلبم. باورم نمیشه قرار نیست مهر ماه برگردم سر کلاس و سر جام میون دوستام بشینم. باورم نمیشه دیگه قرار نیست توی یه کلاس با هم جمع شیم. باورم نمیشه دیگه نمی بینمشون...نه اصلا حس خوبی نیست اصلا.

هیچ وقت دلم نمی خواسته به عقب برگردم. هر وقت هر کس میگفت دلم می خواد به بچگی هام برگردم من با اینکه بچگی شیرینی داشتم اما دلم نمی خواست هیچ وقت به عقب برگردم...اما الان واقعا دلم می خواد دوباره این چهار سال رو بگذرونم با همین دوستان با همین استاد ها و توی همین دانشگاه...