ترجمه ی شعری از خانم آیدا عمیدی

ترجمه ای زیبا از این شعر از استاد عزیزم  آقای علی اکبری


فردا باید دروغی تازه ببافم

که برازنده ی تو باشد

از سرما حفظت کند

زخم هایت را بپوشاند

و در شب های تب و هذیان صدای مرا پنهان کند...

 

(شعر سوم از مجموعه زیبای ام را پشت در میگذارم، آیدا عمیدی)

 

 

 

 

Tomorrow, I must knit a new lie

Which befits you

Protects you from the chill

ِِRedresses your wounds

And hides my voice in the nights of fever and delirium…

 

( The third poem of Aida Amidi's I Leave My Beauty Behind the Door)

 

خدایا فقط یکی!

 

دستانم را در دست گرفته ای

به چشمانم نگاه میکنی

و می گویی

              مهم نیست، درست می شود

 

ضریح سرد را به آغوش می کشم

و التماس میکنم.

 

دستانت را در دست گرفته ام

به چشمانت نگاه می کنم

به چشمانم نگاه نمی کنی

می گویم

            درست می شود، مهم نیست

می گویی

...

...

دلم برای خلوت دنج اتاقم تنگ شده

خدایا

خدایا

نیاز شدید به تنهایی

نیاز شدید به تنهایی

این نیز بگذرد

گاهی وقت ها اینجوریه دیگه...قشنگ ترین روزت رو زهر میکنن به دلت.

انگار دنیا چشم نداره ببینه آدم از ته دل میخنده...چقدر امروز رو دوس داشتم، چقدر خوش گذشت اما...

انگار همیشه موقع امتحان ها باید یه سوژه باشه که بشه سوهان روحت. اونم درست موقع امتحان ها!

گاهی باید به خاطر اشتباه دیگرون تو حرص بخوری، تو اشک بریزی.

گاهی وقتا دلت میخواد محکم بزنی تو گوش یه عزیز...حتا اگه اون عزیز...

دلت میخواد چشمات رو ببندی و دهنت رو باز کنی. دلت می خواد بگی به من چه؟ چرا من دارم حرص می خورم؟ اما هیچ فایده ای نداره. آدم بودن همینه دیگه، نمیشه نسبت به دیگرون بی تفاوت بود.

 

شاید باید مدام به خودم بگم که:

 

That passed over, this may do so also!

 

خدایا خودت کمک کن که هر چه خیره پیش بیاد

خودت به راه راست هدایتشون کن، سر عقل بیارشون

خدایا خواهش میکنم به ...